۱۳۹۲ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

آن یکی کمی آنطرف تر
از بند بالای سینه بندش شروع به رستن میکند 
میرویَد از دل لباسهای در هم پیچیده اش به بیرون و 
خود را برای سپردن به دست ما ،ما که همه دکوراتوریم !
پس از چاپ، او به دوردستها خواهد رفت و حکایت آنها را برای خودشان که ما دکوراتورهاست تعریف خواهد کرد. 
شاتر دوربین که در حال کالیبره شدن ، در و دیوار را بی معنا میکند ، 
از پرسپکتیوی سوژه برداری خواهد کرد که هم اکنون در دست آنهاست ، 
آنها که دکوراتور اند، 
ما که دیکتاتوریم، به سوال بنیادین این عکسها جوابی نخواهیم داد... همه چیز به چالش کشیدنی نیست ! وقت نداریم ...
اگر برای نوک سینه ها از طیف ملایمتری نسبت به لبها استفاده شود... این عکس سیاه و سفید به دور دستها خواهد رفت. 
تو در عکسهای من لخت میشوی ، 
لباسهای گلدارت از تن در میکنی و خود را به دست پرسپکتیوها میسپری ! 
پرسپکتیوها که دکوراتورند ، 
پرسپکتیو ها که دیکتاتورند 
دیکتاتوران مرده ، 
همچون شاعران نابغه در مشت خوانندگان سرسپرده 
عکسهایت مرا دیوانه میکند انگار ، 
لخت تر شو لخت تر ، 
تا ببینم بعد از آن پوست گندمی نیمه خیست ، 
در پشت این عکس چه پنهان داری آیا؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر