شاید که مریم از استبل بیرون آمد ، " آه ای فرزندان آدم ، اگر مشکلات فراوان دارید ، اگر قحطی و جنگ بیداد میکند ، اگر گرسنه و بیکارید ... انگشتان خویش به دیگر سوی اشارت نروید ، گله و شکایت را حاصلی نیست، جاست فیکس ایت!
بشارت دهندگانی هستند از جنس بلور ، در میان شما آدمیان ، نژاد را ، تموّل را ، زیبا رویی را و جنسیت را هیچ برتری بر آن دیگری نمیدانند. گویی روح الهی در کالبدشان دمیده شده است و در هیبت آدمی به زمین نازل گشته اند تا در میان شما به فضولی فرسنگها بپیمایند و در میانه ی گفتمانهایتان ، پا برهنه بجهند و سراپایتان به نقد بنشینند.
آنها که هرجا بشارت دهند ، دخترانی لب بر تابیده و ماتیک به رخسار کشیده ، گوشه ی یمانی دو لب به عرش کج کنند و همانا که گویندشان ، مای لایف ایز ماین ، آی لایک تو لیو ایت مای وِی.
آنها که چون کودکان همیشه متوجه همه چیز میشوند ، آنها تفتیشگران پیش ساخته دارند... من نیز فرزندی دارم ، در گهواره عمرا که سخن نمیگوید ، تن ناقص را شفا نتواند داد و فقط دوست دارِ علیلان و ستمدیدگان و بیماران لاعلاج است صرفا! پسریست چون دسته ی گل ، از رفیقمرد سیاهپوستم او را به یادگار نگه داشتم ، نامش عیسی نیست ، لوییجی میخوانندش!
همانا که دوستانی نا باب دارد ، 10 تن ، که هرشب به گرد او بنشینند و آزارش کنند و اشک وی بیرون ریزند ، گفته های وی نقل ها کنند و در محافل و پابلیک به سخره بنشانند. روزگاریست که یکیشان ، که پولس نام دارد ، به سفر فرنگ رفته ، دفتر لطیفه های شیرین فرزندم با خود به آمستردام برده تا در سفر به خنده و مزاح بگذراند همی!
آهنگ بعدی را برایتان اجرا میکنم ، پرفورمش کار زیباییست از یکی از برادرانم ، جورج ، که دستی در دکوریشن و طراحی صحنه دارد ، معجزه میکند همی ، هم او نیز چون من ، معتاد به کار سخت است و شب و روز نمیشناسد ، بی خوابی دارد و سخت غیر فابل کنترل است ...
همانا دلایل ازدواج نکردن من همین است ، چه کسی مرا تحمل کند؟
نامش هست < لایک اه ویرجین > ! "
آنها که هرجا بشارت دهند ، دخترانی لب بر تابیده و ماتیک به رخسار کشیده ، گوشه ی یمانی دو لب به عرش کج کنند و همانا که گویندشان ، مای لایف ایز ماین ، آی لایک تو لیو ایت مای وِی.
آنها که چون کودکان همیشه متوجه همه چیز میشوند ، آنها تفتیشگران پیش ساخته دارند... من نیز فرزندی دارم ، در گهواره عمرا که سخن نمیگوید ، تن ناقص را شفا نتواند داد و فقط دوست دارِ علیلان و ستمدیدگان و بیماران لاعلاج است صرفا! پسریست چون دسته ی گل ، از رفیقمرد سیاهپوستم او را به یادگار نگه داشتم ، نامش عیسی نیست ، لوییجی میخوانندش!
همانا که دوستانی نا باب دارد ، 10 تن ، که هرشب به گرد او بنشینند و آزارش کنند و اشک وی بیرون ریزند ، گفته های وی نقل ها کنند و در محافل و پابلیک به سخره بنشانند. روزگاریست که یکیشان ، که پولس نام دارد ، به سفر فرنگ رفته ، دفتر لطیفه های شیرین فرزندم با خود به آمستردام برده تا در سفر به خنده و مزاح بگذراند همی!
آهنگ بعدی را برایتان اجرا میکنم ، پرفورمش کار زیباییست از یکی از برادرانم ، جورج ، که دستی در دکوریشن و طراحی صحنه دارد ، معجزه میکند همی ، هم او نیز چون من ، معتاد به کار سخت است و شب و روز نمیشناسد ، بی خوابی دارد و سخت غیر فابل کنترل است ...
همانا دلایل ازدواج نکردن من همین است ، چه کسی مرا تحمل کند؟
نامش هست < لایک اه ویرجین > ! "
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر