آری گفتم وارستگی ،
نه اینکه جمله ها وابستگی هایی هم دارند ، مرتبط به مَنِش اند ...
منشِ آنکه خلقشان کرد، او که آفریدشان.
نطفه ی تمام این ناخواندگی ، این دستخوردگی ، این تالیف مکرّر، در منطق اوست که میگذرد!
آری او میخواهد از وارستگی بگوید، از رهایی، از آنجا که قلابتان گیر نکند ...
فرجام این جمله های بی طرف ، همین تحریف است و بس !
عاقبتی همچون آزادیِ دودی شکل، لابه لای غبار و خداحافظ ...
یا ریسمانی بر گردن ریسنده، از چوب بستی خنده دار.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر